سيد محمد كمره اى

162

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گرفت . تا ساعت سه و نيم از شب مانده ، بعد پوتين‌هاى معاون السلطنه [ را ] پوشيده با آقاى عين الممالك بيرون آمده ، ايشان به منزل ، من هم به خانه آمده ، نان و پنير و تربچه و قليه كدو خورده خوابيدم . ارمنى كشى در آذربايجان روز مسموع شد آذربايجان ، يعنى تبريز ، ارمنى كشى خوبى شده عوض سلماس . خراسان مغشوش . ننه اسماعيل هم به جهت اينكه برود مريضخانه كه نان اسماعيل را ببرد ، يكقران از من براى واگون گرفت . [ امور روزانه ] جمعه 14 رجب . - صبح از خواب بلند و چايى خورده مشغول تحرير تلگراف جواب به بروجرد شده ، آقا اكبر آقاى تويسركانى آمد دو تلگراف ارائه داد كه كسان ما را مأمور از توسركان به ملاير برده . من هم كاغذى به سردار جنگ نوشته كه از كارهاى بختيارىها عما قريب توسركان هم به نهاوند ملحق [ خواهد ] شد . آقاى سردار اسعد مگر جلوگيرى از كارهاى برادرش بنمايد . تلگراف بروجرد را هم دادم به ايشان كه تلگرافخانه بدهد . بعد ايشان رفته ، ناهار آش رشته خورده ، ننه اسماعيل هم آش رشته برداشته رفت به مريضخانه . من هم چايى خورده بيرون و به عزم حضرت عبد العظيم سوار واگون به ماشين رفته يمين الملك را هم ديده قرار گذاشت كه صبح سه‌شنبه به منزل آمده قدرى پول هم بياورد بلكه معادل سند اول . خودش هم گفت پول تهيه كرده [ كه ] ده ماه قبل از موعد بپردازد . وعده پنير و شير هم كرد كه از ده بياورند . دو به غروب وارد حضرت عبد العظيم شده بعد از زيارت به باغ ملك رفته آقاى مشير اكرم را ديده يك چايى خورده ، به عنوان گردش بيرون و در صحن نشستيم . مقارن مغرب از راه بازار گردش رفتيم ، در بين راه معتمد الدوله رسيد ، گفت بايد امشب بمانيد . او رفت به حرم ، ما هم به باغچه مشير اكرم ، قدرى گردش . جمعى هم به عيش آنجا مشغول تار ، و با يار در كنار بود . يك و نيم از شب بيرون آمده به باغ ملك رفتيم . معتمد الدوله را از كنار اهل ، با من نااهل كنار كرده مشغول اخبارى كه شنيده بود از استعداد آشوب كه در شهر تهيه شده ، بعد كم‌كم صحبت نمود كه ماها از تمام مردم بدحال‌تر هستيم زيرا در مجامع استبدادى نيستيم و دوره شما هم كه برسد با ما همراهى نمىكنيد . بنده هم از گوشه و كنايه او اوقاتم